لعن در زیارت عاشورا چرا؟
اِ، اِ، چرا لعنت می کنی؟ دعوا شده، درست! فحش می دی، درست! اما دیگه چرا لعنت می کنی؟! در فرهنگ ما، ناسزایی گویی، ناروا گویی و فحش دادن زشت و ناپسند است. اما نفرین کردن و لعنت نمودن بسیار سنگین تر است. همگی می ترسیم نکند به لعنت و نفرین دیگران مبتلا شویم، حتی بدترین این لعن و نفرین ها در حق پدر و مادر و خاندان افراد گفته می شود. حتی پیامبر اسلام(ص) فرمودند ؛ خداوند مرا لعنت کننده نیافرید، بلکه مایه رحمت آفرید.
برخی سؤال می کنند حال اگر نفرین و لعن اینقدر مذموم و ناپسند است چرا در زیارت عاشورا، بیش از 114 بار لعن و نفرین می فرستیم. حتی می گوییم خدایا بر آنها لعن و نفرین ابدی و فنا ناپذیر فرو فرست؟!
پاسخ این سؤال را باید از زبان قرآن بشنویم. خداوند بزرگ در قرآن کریم بیش از 40 بار واژه لعن را به کار برده اند برای گروه های مختلف گناه کار، ستم کاران غیر قابل بازگشت، کافران، بنی اسراییل مسخ شده، کسانی که عادت بر آزار پیامبر داشتند، یهودیان کتمان کننده حق و کسانی که به زنان پاک نسبت ناروا می زنند را مورد لعن خویش قرار داده اند. بالاتر از همه اینکه در آیه 159سوره بقره خداوند بزرگ، تمامی مؤمنان را به لعنت کردن این گروه امر می نماید و دستور می دهد.
(1)
پس همان گونه که خداوند ارحم الرحمین است در جایگاه عفو و رحمت؛ اَشَّدُالمعاقبین (شدیدترین مجازات کننده) در جایگاه تنبیه و مجازات نیز هست. وظیفه ما بندگی و اطاعت است و رمز اطاعت در این آیه نهفته است؛
« قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبیکم الله و یغفرلکم ذنوبکم »(آیه31،سوره آل عمران)
ای پیامبر به مردم بگو، اگر خدا را دوست دارید، از شخص من (پیامبر) اطاعت کنید تا خداوند مهربان نیز شما را دوست بدارد.حال اطاعت، از پیامبر در زیارت عاشورا چنین است:
الهم ان هذا تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد العین بن العین علی لسانک و لسان نبیک صلی الله علیه و آله فی کل موقف وقف فیه نبیک صلی الله علیه و آله الهم العن اباسفیان و معویه و یزیدبن معاویه علیهم منک اللعنه اَبد الابدین.
خداوندا این روز روزی است که مبارک و میمون دانستند آن را بنی امیه و پسر آن زن جگر خوار، آن ملعون، پسر ملعون که لعن شده بر زبانت و زبان پیغمبرت درود خدا بر او و خاندانش باد در هر جا و هر مکانی که توقف کرد در آن مکان پیامبرت که رحمت خدا بر او و خاندان او، خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت باد بر ایشان از جانب تو برای همیشه .
وشاعری خوش ذوق این مهم را چنین سروده است:
چـرا نـفـریـن؟ چرا مــوج تــنــفـّـر؟
چـــرا پـــــرواز در اوج تـــنـــفــــّر؟
چـرا کـیـنـه؟ چرا بـغض و عداوت؟
چـرا بـیـزاری و طـعـن و قـسـاوت؟
چرا بـر عـدّه ای از مردمان خـشم؟
کجا برخوردها با یک جهان خـشم؟
جـواب ایـن چـراهـا را چـو خواهی
نــگــاهـی کـــن بـــه آیــات الــهــی
ببـیـن یــزدان کـجـا نـفــریــن نموده
که را لـعـنـت، که را تحسین نموده
چـو دانستی که مـلعـونِ خدا کیست
یقین دان ترک این سنّت روا نیست
زبـان را چـون خـدای خـود نـما باز
بـه لــعــن فـرقـه ی مـلعـون بپرداز
مــداوم مــلـتـجـی بــر اولــیـاء شـو
ز هـر مـوجـود مـلـعـونـی جـدا شـو
پی نوشت ها:
(1) 64/احزاب، 38/اعراف، 47/نساء، 13/مائده، 93/نساء، 118/ نساء، 60/ مائده، 88/بقره، 46/ نساء، 52/ نساء، 68/توبه، 57/احزاب، 23/محمد، 6/فتح، 52/عنکبوت، 159/بقره، 68/احزاب، 78/ مائده، 64/ مائده، 23/ نور، 89 و 161/بقره، 61 و 87/آل عمران، 44/اعراف، 18 ، 99 و 60/هود، 25/رعد، 35/حجر، 7/نور، 42/قصص، 52/غافر، 78/ص، 61/احزاب، 60/اسراء.

پس از واقعه جانگداز عاشورا در سال 61 هجري اولين گزارشها را همان شاهدان عيني واقعه يعني خانواده امام حسين(ع) به ويژه زينب كبري (س) و حضرت سجاد (ع) به تاريخ ارائه كردند بعدها اين گزارشها به ويژه از دو روز پاياني وقوف در صحراي نينوا مقتل خوانده شد. گزارشهايي بدون غلو مستند به مشاهدات و مبتني بر واقعيت و عقلانيت كه بدون آن كه احساسات و عواطف خارجي به آن افزوده شود به خودي خود مظلوميت،شهامت و حماسه و عرفان واقعه عاشورا را نشان ميدهد.
مقتلخواني در چند سال اخير جاي خود را به انواع ديگري از ذكر مصيبتهاي اهل بيت پيامبر(ص) در كربلا داده و مداحان سعي ميكنند با اشعار خاص و بروز عواطف و تهييج احساسات صادقانه اما كمتر مستند به بازخواني واقعه و عمدتا به بروز احوال شخصي خود و علاقهمندان بپردازند.
در حالي كه خواندن مقتل خود كاركردهاي ديگري دارد كه كمترين آن گريه كردن عزاداران حسيني بر اين واقعه جانگداز است.
در سالهاي اخير رهبر معظم انقلاب، خود به فراخور در هنگام نماز جمعه تهران در ماه محرم به خواندن بخشهايي از مقتل «لهوف» از سيدبن طاووس پرداختند و در عين حال مداحان و ذاكرين را عملا به رجوع به متون معتبر و به ويژه احياي سنت مقتلخواني دعوت كردند.
شايد همين مطلب باعث شده است اين روزها در راديو و تلويزيون كلماتي مثل «مقتل» و «مقتلخواني» را ميشنويم و از لزوم مراجعه به مقاتل معتبر حرف زده ميشود.
*مقتل و مقتل خواني چيست؟
مقتلخواني، مناقب خواني، پردهخواني، شبيه خواني، روضهخواني و ...؛ اين اصطلاحات عموما مربوط به سنن اقامه عزاي حسيني است.
شبيه خواني كه همان تعزيه است؛ كسي «شبيه» يكي از شخصيتهاي كربلا ميشود و تعزيه را اجرا ميكند. پردهخواني هم شبيه نقالي است؛ يعني شرح وقايع كربلا از روي پردههاي نقاشي شده از اين ماجرا. مناقب خواني، به خواندن اشعاري در مناقب امام حسين(ع) و اصحابش گفته ميشود و بالاخره مقتل خواني، خواندن از روي كتابهاي «مقتل» است؛ كاري كه قبلا به جاي مداحي انجام ميشد و حالا جايش را روضهخواني، يعني خواندن از روي يك مقتل خاص (كتاب روضه الشهداء) گرفته.
مقتل به معناي قتلگاه و محل كشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد كتابهايي به كار ميرود كه يك حادثه خونين را شرح بدهد و منجر به قتل شخصيتي شده باشد و معروفترين مقتل خواني، خواندن از روي كتابهاي «مقتل» است، كاري كه قبلا به جاي مداحي انجام ميشد. در برابر 4 «مقتل اميرالمؤمنين(ع)»، بيشتر از 70 مقتل امام حسين(ع) داريم.
چرا اين همه مقتل نوشته شده است؟ احتمالا اين سوالي است كه بعد از خواندن بند بالا به ذهن خطور ميكند.
اولا حادثه كربلا و شهادت نوه پيامبر(ص)، فقط 50 سال بعد از رحلت آن حضرت به خودي خود آن قدر عجيب و باورنكردني بوده كه مردم ميخواهند درباره جزئياتاش بدانند، ثانيا اين واقعه براي شيعيان اهميت بسيار داشته و دارد و امامان شيعه(ع) تأكيد بسياري در مورد آن كردهاند. سومين دليل اين تعداد بالاي مقتل هم به ممانعتهاي بنياميه براي جلوگيري از انتشار اخبار عاشورا برميگردد. مثل هميشه، ممنوعيت نتيجه عكس داده و شيعيان به جاي حرف زدن درباره عاشورا ـ كه موجب آزار و اذيتشان ميشد ـ درباره آن، پنهاني نوشتهاند.
*راويان حادثه عاشورا چه كساني هستند؟
راويان حادثه كربلا 3 گروه هستند؛ گروه اول خود خانواده از ميان اهل بيت(ع)، امام سجاد(ع) بيشتر از ديگران در اين باره روشنگري كردند.
گروه دوم از راويان عاشورا، خود دشمنان بودهاند. وقتي كه ابن زياد ميخواسته به لشكريانش جايزه بدهد، هر كسي اعلام ميكرده من چه كار كردم و چه كسي را كشتم؛ در قيام مختار، وقتي نوبت انتقام از قاتلان شهداي كربلا شده، دوباره اين حرفها تكرار شد. يكي دو نفر از راويان هم كساني هستند كه در آن روز در زمره دشمنان امام حسين(ع) بودند و بعدا توبه كردند و براي جبران، ماجرا را اين طرف و آن طرف نقل ميكردند.
گروه سوم از منابع كتابهاي مقتل هم آن دسته از شيعيان و دوستداران امام حسين(ع) هستند كه نتوانستند در روز عاشورا امام را همراهي كنند. يكي از اين افراد، اصبغ بن نباته بود؛ او يكي از اصحاب خاص امام علي(ع) بود كه در صفين براي امام جنگيد و در آخرين لحظات عمر امام(ع) هم بر بالين او بود. او در زمان عاشورا، در زندان به سر ميبرد. اولين مقتل را همين اصبغ بن نباته(درگذشت 64 ق) نوشت.
از مقتل اصبغ بن نباته، امروزي چيزي به جا نمانده، اما بعد از او هم كار مقتلنگاري زير نظر امامان(ع) ادامه پيدا كرد؛ از جمله كسي به نام لوط بن يحيي و معروف به ابومخنف(درگذشت 157ق) از اصحاب امام صادق(ع) زير نظر خود امام، مقتلي را تهيه كرد كه هر چند از اصل آن كتاب هم چيزي به جا نمانده اما مورخان بزرگي مثل طبري(درگذشت 310 ق)، يعقوبي(درگذشت 323ق)، مسعودي(درگذشت345ق) و ابن اثير (درگذشت630ق) مطالب مقتل او را در كتاب خودشان نقل كردهاند و اين مقتل از طريق كتابهاي آنها به ما رسيده است.
* سادگي و مستند بودن ويژگي مقاتل
در بخشي از اين مقتل اين گونه آمده است: «حسين تشنه گشت. خود را به رود فرات رساند و خواست آبي بنوشد. حسين بن نمير تيري بر او افكند كه بر دهانش فرود آمد و آن را لبالب از خون ساخت. او خون دهان با دست ميگرفت و بر آسمان ميافشاند. آن گاه ستايش و سپاس خدا به جاي آورد و گفت: خدايا، من شكوه به درگاه تو ميآورم كه بر سر فرزند پيامبرت چه ميآورند!»
مطالب مقتلهاي قديمي به همين سادگي هستند. نه شعري در كار هست، نه زبان حالي، نه توصيفي و نه هيچ چيز ديگر؛ درست همان طور كه امروز در كلاسهاي داستان نويسي توصيه ميكنند.
* «روضة الشهدا» اولين مقتل به زبان فارسي
كار مقتل نگاري در قرنهاي بعدي هم ادامه پيدا كرد، يكي از مهمترين اتفاقات در حوزه مقتلنويسي، وقتي پيش آمد كه ملا حسين كاشفي سبزواري(متوفي 910 ق)، اولين مقتل به زبان فارسي را نوشت.
بزرگي مثل سيد بن طاووس، علامه حلي يا شيخ صدوق( يا همان ابن بابويه خودمان كه مزارش در ري معروف است) هم مقتل نوشتهاند. اما همه مقتلهايي كه نوشته ميشد، به زبان عربي بود.
* افراط در «اشك گرفتن» و مخالفت امير كبير با غلو در روضهخواني
كاشفي سبزواري، معاصر جامي بود؛ منبرهاي معروفي داشت و در به اصطلاح «اشك گرفتن» از مردم استاد بود. سلطان حسين بايقرا ـ يكي از اميرن تيموري ـ از او خواست مقتلي به زبان فارسي بنويسد تا فارسي زبانها هم بتوانند راحت مقتل بخوانند و ملا حسين كاشفي، «روضة الشهدا» را نوشت؛ كتابي كه به خاطر نبود مقتل فارسي، نثر آهنگين خود كتاب و نيز حمايت دربار، بلافاصله در سرتاسر ايران رواج پيدا كرد و حتي باعث شد به همه مجالس عزاداري امام حسين(ع) «روضه خواني» بگويند.
تا قبل از «روضه الشهداء» مقتلنويسها به خودشان اجازه دخل و تصرف در متن روايت اصلي را نميدادند؛ روايتها همه ساده بود، بدون تشبيه و توصيف اما در روضه الشهداء»، بخشهايي كه نويسنده با عنوان «زبان حال حضرت...» اضافه كرده بود، كاملا خارج از متن اصلي بودند و همين، باب چيزي را باز كرد كه امروزه اولين كسي كه نسبت به تحريفات مقاتل جديد موضع گرفت، اميركبير بود كه در زمان صدارتش، خواندن «اسرار الشهادات» در مجالس روضه را ممنوع كرد.
در دوره صفويه، كتابهاي متعددي به تقليد از «روضة الشهدا» نوشته شد كه بيشترشان داراي منابع جعلي و روايات بيپايه و اساس بودند. اوج اين كتابها را فاضل دربندي (متوفي 1286قمري) نوشت با عنوان «اكسير العبادات في اسرار الشهادات». اين فاضل دربندي كه رسم قمهزدن را هم او باب كرده بود، چيزهاي بسيار عجيبي در كتابش آورده؛ مثل اينكه روز عاشورا از نظر زماني طولانيتر از روزهاي معمولي بوده يا اينكه امام حسين(ع) در آن روز 300 هزار نفر را خودش كشته است.
شهيد مطهري در «حماسه حسيني»، جلد 3 آورده است: «من حساب كردم اگر فرض كنيم شمشير مرتب بيايد پايين و در هر ثانيه يك نفر كشته شود، كشتن 300 هزار نفر، 83 ساعت و 20 دقيقه وقت ميخواهد.»
* سيد جمال هم مقتل نوشته است
سيد جمال الدين اسدآبادي هم دست به نگارش مقتل جديدي زد. حتي پسر عباس ميرزا هم مقتلي خالي از خرافات نوشت. شيخ عباس قمي(متوفي 1359ق) ـ گردآورنده مفاتيح ـ «نفس المهموم» را نوشت.
در كتاب ريحانة الادب آمده است مقتلي كه در جلد دهم كتاب بحارالانوار چاپ شده و به «ابومخنف» نسبت دادهاند، از او نيست و معلوم هم نيست كه چه كسي آن را نوشته است زيرا در مقايسه با «مقتل ابومخنف» كه در كتاب طبري نقل شده، معلوم ميشود كه ابدا ربطي به يكديگر ندارند. شك و ترديدهاي درباره كتابهاي مقتل منسوب به ابومخنف موجب شده تا روايت طبري در كتابش اهميت بيشتري پيدا كند از همين رو، بعضي افراد آن منقولات را از تاريخ طبري جدا كرده و منتشر ساختهاند كه براي اولين بار بنام «مقتل الحسين» به اهتمام حسن غفاري سال 1398 هـ ق، در قم چاپ شد. همين منقولات جدا شده بنام «وقعة الطف» سال 1367 هـ ش، در قم چاپ شد.
در سالهاي اخير علاوه بر مقام معظم رهبري كه در بالا يادآور شديم مرحوم شهيد آيتالله حكيم اقدام به خواندن مقتل ميكرد كه مقتلخواني وي از طريق صدا و سيما پخش ميشد و علاوه براين در اقصي نقاط ميهن اسلامي علماي بزرگ خود سعي در احياء سنت مقتلخواني دارند و عمدتا مقتلخواني را بر ديگر روضهخوانيها ترجيح ميدهند.
با اين حال نوشتن مقتل را نبايد به اسلاف و گذشتگان منحصر كرد اگر چه هنوز هم لهوف سيدبن طاووس از معتبرترين مقاتل است اما به نظر مي رسد ضروري است علماي تاريخ تشيع با استفاده از ابزارهاي علمي در نوشتن و روايت دوباره تاريخ عاشورا همت كنند و از لا به لاي كتب تاريخي صريحترين و صحيحترين گزارشها را به زبان امروزين براي عاشقان اباعبدالله روايت نمايند.





1- امام خميني(ره) احياگر روضه خواني و ذکر مصيبت
قمه زدن نيز همين طور است. قمه زدن هم از کارهاي خلاف است. قمه زدن، سنتي جعلي است. از اموري است که مربوط به دين نيست و بلاشک خدا هم از انجام آن راضي نيست. علماي سلف دستشان بسته بود و نمي توانستند بگويند “اين کار، غلط و خلاف است.”
سياستي که از دين جدا باشد، آلوده است؛ اما سياست ديني به همان اندازه مقدس است که عبادت ديني.
ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
با خبران غمت بی خبر از عالمند
هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
سوختگان غمت با غم دل خرمند

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین
عید الله الاکبر ، عید امامت و ولایت
عید سعید غدیر خم
را به همه دوستداران و شیعیان حضرت ابوتراب تبریک و تهنیت
عرض می نمائیم .

این اعلامیه بر تمامی دیوار های محله خودمان خورده برای شما هم می گذارم تا ببینید .
علاقه مندان می توانند در این کانون عضو و از تسهیلات آن استفاده نمایند .

باز هم سومین یادواره شهدای عرفه دیشب در تالار کشور برگزار شد
من که خیلی گریه کردم چون فقط تا لحظه آخر مراسم محسن اسدی جلوی چشمام بود خدائیش بعد از گذشت ۳ سال هنوز باورم نمیشه که محسن رفته یادش بخیر اون شب بچه هایی که بودند یادشون هست تا صبح نخوابیدیم و فقط بنر و ماشین و دستگاه صوتی و مسجد را آماده می کردیم و اما فردا اون روز یادش بخیر . آره محسن رفت ولی هنوز صدای نوحه و روضه خوانی اون هنوز توی گوشم مانند یک زمزمه همیشه زنگ می زنه ... زهرا ... زهرا .... ) سلام الله یادتون نره ... . دیشب نمی دونم بودید یا نه ولی محسن اسدی را یکی از سخنرانان در یک جمله تشریح کرد و اون هم اینکه فقط یاد صداقت اون با وفا می افتیم .
فقط می تونم بگم شهید محسن اسدی ما رو شفاعت کن ... شفاعت یادت نره
این مذنب ...
محل های برگزار کننده دعای پر فیض عرفه
۱- چیذر امامزاده حضرت علی اکبر (ع) مداح : حاج محمود کریمی
۲- صنف لباس فروشها مداح : حاج منصور ارضی
۳- حسینیه حضرت فاطمه زهرا(س) ستاد بزرگداشت شهدای عرفه
ما را هم دعا کنید ...
عرفه؛ تنها امید بخشایش

عرفات، نام منطقه وسیعى است با مساحت حدود 18 كیلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمایل به جنوب كه در میان راه طائف و مكه قرار گرفته است. زائران بیتالله الحرام در روز عرفه - نهم ذى الحجه - از ظهر تا غروب در این منطقه حضور دارند. در روایتی آمده است كه آدم و حوا (ع) پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در این سرزمین همدیگر را یافتند و به همین دلیل، این منطقه «عرفات» و این روز«عرفه» نام گرفته است.(1)
عرفه، از عیدهاى بزرگ است، هر چند عید نامیده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده، سفره جود و احسان خود را براى آنها گسترده است. شیطان در این روز، از همه اوقات خوارتر و حقیرتر و خشمناك تر است .
روایت شده كه حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صداى فقیرى را شنید كه از مردم كمك مىخواست . حضرت فرمود: واى بر تو! آیا دست نیاز به سوى غیر خدا دراز مىكنى؛ در حالى كه امید مىرود در این روز بچههایى كه در شكم مادر هستند، مورد فضل و لطف الهى قرار گیرند و سعادتمند گردند؟(2)
در روایتى از حضرت صادق علیه السلام آمده است: « كسى كه در ماه رمضان آمرزیده نگردد تا رمضان آینده آمرزیده نمىگردد؛ مگر این كه روز عرفه را درك كند.»(3) به عبارت دیگر تنها امید کسانی که در ماه رمضان بخشیده نشده اند؛ روز عرفه می باشد.
بهترین عمل در روز عرفه دعا است و در میان روزهاى سال، این روز براى دعا امتیاز ویژهاى دارد. با توجه به ایام سال و مناسبت های مختلف در می یابیم که برای دعا و مناجات همیشه شب، مورد نظر حضرت باریتعالی بوده است، مثل شب های قدر، شب نیمه شعبان و... و تنها روزی را که برای مناجات همگانی معرفی کرده اند؛ روز عرفه می باشد.
روز عرفه داراى دعاهاى فراوانى است؛ ولى در این میان، دعاى عرفه امام حسین علیه السلام داراى جایگاه ممتاز و ویژه است و در واقع، ناب ترین و عمیق ترین معارف الهى و توحیدى در این دعا، بر زبان سالار شهیدان علیه السلام جارى گشته است.
امام حسین علیه السلام در آخرین عرفه عمر خود، عصر روز عرفه با گروهى از خاندان و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاكسارى و خشوع از خیمه بیرون آمدند و در جانب چپ كوه ایستادند . امام (ع) چهره مبارك خود را به سوى كعبه گردانید مانند مسكین نیازمندى كه غذا مىطلبد، دستها را برابر صورت خود گرفت و دعایش را چنین آغاز كرد:
«الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع ولا لعطائه مانع ولا كصنعه صانع و هو الجواد الواسع؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چیزى قضایش را دور نمىسازد و از عطا و بخشش او جلوگیرى نمىكند و هیچ آفرینندهاى آفرینش او را ندارد و او سخاوتمندى بىانتهاست.»
حضرت (ع) سپس به بیان گوشهاى از نعمتهاى بى پایان خداوند كه انسان را در تمام مراحل رشد و تكامل در برگرفته، مىپردازد و مهربانى مادران و دایهها و مواظبت و پرستارى و دل سوزى آنان را از الطاف و عنایتهاى خداوند مىشمرد؛ سپس به لزوم شكر نعمتهاى الهى اشاره مىكند و خود را از اداى یك شكر نیز عاجز و ناتوان مىبیند . هر فرازى از این دعا، دریچهاى از نور و توحید و عشق و محبت به خداوند را به سوى دل انسان مىگشاید و عبارات دعا و محتواى آن، نشان مىدهد كه امام حسین علیه السلام در حال این دعا دائم از خود و عالم غافل گشته، تمام جهان را به یك سو نهاده، با همه وجود حضور خداوند و احاطه و اشراف او به همه ذرات هستى و نفوذ علم و قدرت و حیات او را بر تك تك ذرات و موجودات عالم مشاهده مىنماید و آن چه را كه دیده، بر زبان آورده است . امام حسین علیه السلام مىخواهد با این نیایش، انسان و خدا را بشناساند و نزدیكى آن را به هم بنماید . او با این نیایش، منطقىترین و واقعىترین رابطه انسان با خداوند را توضیح مىدهد .
دعاى عرفه سیدالشهدا (ع) سراسر نور و عرفان پروردگار است و آمیزهاى از شور و عشق و محبت و معرفت به ذات پاك خداوند است . در فرازهاى این دعا، امام حسین (ع) با خداوند چنین عاشقانه زمزمه مىكند:
خداوندا! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو درافتم و قطراتى از اقیانوس جان، نثار بارگاهت نمایم . خیال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسودهام كرده است:
| از گل آدم شنیدم بوى تو |
| راهها پیمودهام تا كوى تو |
خدایا! موجوداتى كه در هستى خود نیازمند تو هستند، چگونه مىتوانند راهنماى من به سوى تو باشند؟
پروردگارا! آیا حقیقتى غیر از تو آن روشنایى را دارد كه بتواند تو را بر من آشكار سازد؟ كى از نظر، غایب و پنهان بودهاى كه نیازمند راهنمایى به سوى خود باشى و چه وقت از من دور بودهاى تا نمودهاى جهان مرا به تو برساند؟
| همه عالم به نور توست پیدا |
| كجا گردى تو از عالم هویدا؟ |
خدایا! روشنایى جمال و جلالت در جهان هستى آشكارتر از هر چیز است و وجود تو خفا و پوشیدگى ندارد تا چراغى سر راه بگیرم و بارگاه ربوبى تو را جست و جو نمایم و یا دلیلى را راهنماى خود به سوى تو قرار دهم؛ چون فروزنده چراغ تو و سازنده دلیل و راهنما، تویى .
خداى من! چشمى كه تو را بر خود نگهبان و مراقب نبیند، كور و فرو بسته باد و بندهاى كه از متاع محبت تو بى بهره باشد، سرمایه باخته و ورشكسته باد .
| دیدهاى كان چهره روشن نبیند كور باد |
| خاطرى كز توست خالى، تیره و بى نور باد |
امام حسین علیه السلام با این دعا، روحى تازه به كالبد عرفات دمید و این نغمه خوش آسمانى و آواى دلانگیز ملكوتى را تا ابد در سینه سیناى عرفات به یادگار گذاشت .
| از صداى سخن عشق ندیدم خوشتر |
| یادگارى كه در این گنبد دوار بماند |
صحراى عرفات كالبد و جسم امام حسین علیه السلام روح آن است و به همین دلیل حق تعالى، در روز عرفه پیش از آن كه به اهل موقف عرفات نظر لطف نماید، به زائران قبر پاك حسین علیه السلام(4) نظر رحمت مىافكند .
شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت ،باقرالعلوم
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام)
را به همه شیعیان و ارادتمندان آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم .

امروز برایتان می خواهم ۳ سال پیش را یادآوری کنم .
صدای شهید محسن اسدی در لحظات آخر شهادتشان با ۱۰ نفر از سرداران سپاه پاسداران
برای شنیدن این صدای ماندگار کیک کنید
راهشان پر رهرو باد
امسال هم مثل سال قبل ستاد بزرگداشت شهدای عرفه مراسمی را برگزار می کند :
زمان : یکشنبه ۱۷/۹/۱۳۸۷ مصادف با شب عرفه
مکان : تالار بزرگ کشور

دومین سالگرد شهدای عرفه آذر ماه سال ۱۳۸۶ در مسجد همت آباد توسط کانون فرهنگی شهید محسن اسدی برگزار شد در این مراسم شخصیت هایی آمدند که با هم گزارشی از این مراسم را می بینیم .
جلوگاه شهدای بسیج مسجد همت آباد

دکور مراسمه که بچه ها برای درست کردن آن خیلی زحمت کشیدن ... خدا قوت

اینم سر دره کانونه بسم رب الشهداء

حضور شهردار منطقه ۱۲ جناب آقای مهندس کرمی و معاونت اجتماعی شهرداری منطقه ۱۲ جناب آقای مهندس کاظمی

حضور جناب آقای دکتر علیرضا زاکانی نماینده محترم مردم تهران در مجلس

پسر مرحوم آقاسی شاعر اهل بیت مهمان ما بودند آن شب (غلامرضا آقاسی )

از همکاران سردار کاظمی و شهید محسن اسدی سردار بابائیان معاونت بازرسی نیروی زمینی سپاه هستند که سخنران اول مراسم ما بودند

حضور مردم و اقشار مختلف مردم و خانوادهای معظم شهدا در آن شب مجلس ما را با حضورشان مزین کرده بود ....

حضور به موقع و خوب شهردار کارآمد تهران در مراسم باعث قوت دلها برای ادامه کار بود ...

و اما جناب آقای دکتر محمد باقر قالیباف شهردار بسیجی تهران سخنران دوم مراسم بودند و درباره خاطراتی از شهید حاج احمد کاظمی برای مان صحبت کردند ...

و در آخر مراسم هم کانون فرهنگس شهید محسن اسدی به دست شهردار تهران افتتاح شد . الهی به امید تو ....

امروز روز جهانی مبارزه با ایدز است بیائید از همین امروز برای پیشگیری از این بیماری به همنوعان خود کمک و یاری بدهیم و نظرات و پیشهادات خود را به ما بدهید شاید بتوانیم تاثیر گذار باشیم .

سی امین سال تاسیس مجلس شورای اسلامی و شهادت آیت الله مدرس را گرامی می داریم .

عروسی دو گل بهاری بی بی دوعالم حضرت زهرا (س) و فاتح خیبر ، اسداله الغالب حضرت علی بن ابیطالب (ع) را به همه دوستداران و شیعبان آن حضرت تبریک و تهنیت می گوییم .

دبیرخانه کانون فرهنگی شهید محسن اسدی فعالیت خود را دیروز جمعه ۸/۸/۸۷ به صورت رسمی آغاز کرده است .
جهت اطلاع از برنامه های کانون و عضویت در کانون با شماره تلفن : ۳۳۵۵۹۵۰۷-۰۲۱
و با فکس : ۳۳۵۶۴۸۸۸ تماس حاصل فرمائید .

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام
پردهي اول؛ علي: دل من
تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نميکردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آيندهي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي ميديدم كه پيامبر چه لذت پدرانهاي ميبرند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است. اما دلم عين سير و سركه ميجوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و ميترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.
پردهي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است
نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد. او جان من بود كه تا ندايش به گوش ميرسيد لبيك من به سوي او پرّان ميشد. اما اينبار دلم كمي ميلرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّسلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان ميخنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينهي خود فشار ميداد و ميخنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.
مرا ميگويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

پردهي سوم؛ حبيب خدا: در آسمان
نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل، با شاخههاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سورههاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .
جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل دادهي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف ميكرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور ميكني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

پردهي چهارم؛ راحيل: قرار عاشقي
من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبهي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبهاي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبهي زهرا و علي را ميخواندم. همه ساكت بودند و من گلواژههاي ادبستان عاشقي را بر هم ميتنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش ميدادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمهاي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه ميکنم و حجّت خود بر مردم قرارشان ميدهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينهداران معادن حکمت من باشند.
پردهي پنجم؛ علي: شكرانه
من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد ميكردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهندهي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتي که به من دادي، به جاي آرم (نمل: 19)
حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

پردهي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين
سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا ميآمد مرا موج تشويش و اندوه ميبرد. هميشه با خود ميگفتم چه ميشد كه علي به خواستگاري من ميآمد؟ با خودم ميگفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.
گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر ميكردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشستهام. آن موقع بود كه بي اختيار خندهام ميگرفت. من كه در زندگيام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو ميجستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر توام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.
راستي چقدر من و تو به هم ميآييم!
پردهي هفتم؛ پيامبر: راز ناز
رازي در دلم بود كه بايد به علي ميگفتم. او بايد ميدانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکردهام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- ميفرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه ميتواند نيمهي زيبندهي زهرا باشد؟ كه ميتواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

پردهي هشتم؛ من: خوشههاي پند
من وارد صحنه ميشوم. چراغها روشن ميشود. هنوز گونه تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه ميايستم و شروع ميكنم:
به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك ميگويم.
سوالي از شما ميپرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باختهي من و تو را نقش ميزند؟
چند دقيقهاي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟
من از خودم شروع ميكنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:
1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها ميگفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟
2- نتيجهي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشهي كه شيره مي خورد و در دامان كه پرورده ميشود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمهي گم شدهايم. بايد حواسمان باشد كه به كه ميچسبيم!
شهادت نهمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت ، جواد الائمه
حضرت امام محمد تقی (علیه اسلام )
را بر همه شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم .










